تبليغاتX
برای همسرم... عشق پاک و مقدس من!
گفته ها و ناگفته های من با او، که تمام زندگیم است
 

دلم تنگ است برای کسی که آفتاب صداقت را به میهمانی گلهای باغ دل آورد و کمند گیسوان بلندش را به باد داد و دلم را اسیر خود ساخت...

دلم تنگ است برای کسی که وقتی چشمان قشنگش را به عمق دریای وجودم دوخت آنچنان به هیجان آمد که طوفانی به پا خاست و زیر و رو شد...

دلم تنگ است برای کسی که صدایش و کلامش دلنواز و گوش نواز همچون آواز پرندگان است و من آنچنان با آن خو گرفته ام...

دلم تنگ است برای کسی که همچون کودکی معصوم دلش برای دلم سوخت...

دلم تنگ است برای کسی که خورشید تابان وجودش مرا از تنهایی و خاموشی رهانید و چشمه های محبت و گذشت را در من جاری ساخت...

دلم تنگ است...

 

+ نوشته شده در  شنبه 31 تیر1385   توسط عاشق بیدل
 

«میلاد با سعادت فاطمه (س)، بانوی نمونه، همسری فداکار و مادری دلسوز مبارک»

 

مادرم! اي لطيف ترين گل بوستان آفرینش! اي باغبان هستي من!

گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند. گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد. گاهِ بيماري ام، طبيبي بودي که دردم را مي شناسد و درمانم ميکند. گاهِ اندرزم، حکيمي آگاه که به نرمي زنهارم دهد. گاهِ تعليمم، معلمي خستگي ناپذير و سخت کوش که حرف به حرف دانايي را در گوشم زمزمه مي کند. گاهِ ترديدم، رهنمايي راه آشنا که راه از بيراهه نشانم دهد.

مادر تو شگفتي خلقتي، تو لبريز از عظمتي؛ تو را سپاس ميگويم و مي ستايمت. تا توان دارم برای قدردانی از زحمات بی دریغت با جان و دل میکوشم تا شاید گوشه ای از زحماتت جبران گردد.

همسرم! ای بزرگترین هدیه آسمانی من!

به وقت شادیم شاد و با ناراحتیم غمگینی. در سختیهایم پشتوانه ای محکم و برای غصه هایم سنگ صبوری. عشقی را که مادر در وجودم کاشت و پرورش داد٬ با حضور تو به بار نشست.

تو گرانبهاترین هدیه ای هستی که بواسطه عشق نصیبم شد. تو را هم می ستایم چرا که لایق آنی.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 تیر1385   توسط عاشق بیدل
 

سلام عزیزم

سلام همه عشق و زندگیم

سلام مهربونم

سلام خانمم

سلام... صد سلام... هزار سلام... که تو لایق هر تعریفی هستی!

میخوام بهت بگم که خیلی دوستت دارم٬ خیلی زیاد. اونقدر که اندازش رو خودمم نمیدونم!

حتما اینو میدونی که هر آدمی تو زندگیش فراز و نشیبهای زیادی داره. یه وقتهایی در قله هست و یه وقتهایی هم ممکنه اون پایینها باشه! اما وقتی تو با منی من در اوج هستم٬ بالای بالا...

این حس قشنگ هست که منو مطمئن تر میکنه که تو همونی هستی که من باهاش خوشبخت میشم٬ تو همون نیمه دیگر من هستی که منو به کمال میرسونی.

امیدوارم خدا این توانایی رو به من هم بده که مایه آرامش و امنیت تو باشم و تو رو تا بلندترین قله های خوشبختی و کمال بالا ببرم.

باز هم میگم و هر بار عمیقتر و پر احساس تر از قبل که:

دوستت دارم عزیزم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 تیر1385   توسط عاشق بیدل
 

سلام

بی مقدمه میرم سر اصل مطلب!!!

چرا بعضی وقتها اونقدر خودخواه میشیم که هیچ کسی رو جز خودمون و هیچ چیزی رو جز منافع خودمون نمی بینیم؟

چرا بعضی وقتها اون چیزی رو که به زبون میاریم با اون چیزی که تو دلمون میگذره٬ زمین تا آسمون فرق داره؟

چرا بعضی وقتها حتی با خودمون رو راست نیستیم و تعارف میکنیم؟

چرا بعضی وقتها از کاه کوه میسازیم؟ یا میخوایم چیزهای با ارزش رو کم اهمیت جلوه بدیم؟

چرا بعضی وقتها خودمون نیستیم؟ چرا از خودمون فرار میکنیم؟ چرا نمیخوایم اون چیزی رو که هستیم قبول کنیم؟ چرا میخوایم اونطور که برای بقیه خوشایند هست باشیم؟ 

چرا بعضی وقتها کارهایی میکنیم که زود ژشیمون میشیم و مجبور میشیم عذر خواهی کنیم؟

چرا؟... چرا؟... چرا؟...

راستش از یک نظر٬ ما انسانیم و از اونجا کامل نیستیم امکان بروز خطا در انجام کارها و رفتارهامون امری طبیعیه! اما غیر از راهنماهای بیرونی٬ نیروها و استعدادهایی داریم که با کمک اونها میتونیم درصد این خطاها رو به حداقل برسونیم.

چیزی که خیلی مهمه اینه که این برخوردها و رفتارهای اشتباه٬ در مقابل کسی ازت سر بزنه که خیلی دوستش داری! اونوقت چی میشه؟! بارها و بارها شده که به علتهای مختلفی مثل خستگی٬ بی حوصلگی یا شاید بعضی وقتها هم از روی لجبازی٬ این اشتباهات در رفتارهای متقابل با همسرم از من سر زد٬ که بعضی وقتها هم باعث رنجش هر دومون شد.

در اون موقع فکر میکردم حق با منه اما بعد که بیشتر فکر کردم دیدم خودخواهی و لجبازی هست که سراغم اومده و عقل و منطق و احساسم رو از راه به در برده! البته شکر خدا بعدش تونستم یا بهتره بگم تونستیم حلشون کنیم.

حالا فکر کنیم... یکی هست که ما رو خیلی دوست داره... همیشه مراقب ماست... هرچی که داریم از اونه... حالا ببینیم چند بار این رفتارهای اشتباه در مقابلش از ما سر زده؟ حالا چکار باید کنیم؟

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 تیر1385   توسط عاشق بیدل
 

سلام عزیزم

بهترین آرزوها رو برات دارم...

آرزوی کافی!

 آرزوی خورشید کافی برای تو میکنم که افکارت را روشن نگاه دارد٬ بدون توجه به اینکه روز چقدر تیره است.

آرزوی باران کافی برای تو میکنم که زیبایی بیشتری به روز آفتابیت بدهد.

آرزوی شادی کافی برای تو میکنم که روحت را زنده و ابدی نگاه دارد.

آرزوی رنج کافی برای تو میکنم که کوچکترین خوشی ها به بزرگترینها تبدیل شوند.

آرزوی بدست آوردن کافی برای تو میکنم که با هرچه می خواهی راضی باشی.

آرزوی از دست دادن کافی برای تو میکنم تا بخاطر هر آنچه داری شکرگزار باشی.

 

+ نوشته شده در  شنبه 17 تیر1385   توسط عاشق بیدل

 

برای تو و خویش

چشمانی آرزو میکنم

که چراغها و نشانه ها را

در ظلماتمان

ببیند

گوش٬

که صداها و شناسه ها را

در بیهوشی مان

بشنود

برای تو و خویش٬ روحی

که این همه را

در خود گیرد و بپذیرد

و زبانی

که در صداقت خود٬

ما را از خاموشی خویش

بیرون کشد

و بگذارد

از آن چیز که در بندمان کشیده است

سخن بگوییم...

ترجمه: احمد شاملو

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 تیر1385   توسط عاشق بیدل
 

خیلی وقت بود دنبال این بودم که یه مسافرت هرچند کوتاه با هم داشته باشیم٬ فقط خودمون. چندباری هم سفر رفتیم اما تنها نبودیم.

اما این بار فرصتی پیش اومد که تونستیم دو-سه روزی رو با هم بریم سفر. اون هم کجا؟ "مشهد"! شکر خدا من توفیق داشتم سالی حداقل یکبار برم مشهد٬ زیارت امام رضا(ع).

اما امسال با قبل خیلی فرق میکرد. چون هیچوقت اینطور احساس سبکی و رضایت نمیکردم. چون امسال تنها نبودم. این بار کسی همراهم بود که همه عشقم هست٬ همه زندگیم هست. کسی که الان مطمئن شدم (با اینکه میدونستم اما حالا مطمئن شدم) که بدون اون نمیتونم خوشبخت باشم. او برای من همون نیمه گمشده ای هست که هرکسی در زندگی دنبالش میگرده. کسی که نیمی از ایمان من رو کامل کرد و کمکم میکنه در تکمیل نیمه دیگه.

تو این چند روز٬ خیلی حرفها با هم زدیم. خیلی چیزها گفتیم و شنیدیم و همه اینها برای هر دومون درسهای بزرگ و آموخته های زیادی داشت و مطمئنم ذخیره خوبی میشه برای اینکه در آینده٬ زندگی موفقی داشته باشیم همانطورکه تا الان داشتیم.

در طول این سفر باز هم همدیگر رو بیشتر شناختیم و باعث شد تا عشق بیشتر و قویتر تو قلبهامون ریشه کنه و جدایی سخت تر و سخت تر بشه. ما هر دو خودمون رو با این فکر که تا دو ماه دیگه٬ همه این تنهاییها و دوریها تموم میشه آروم میکنیم و به امید اون روز برای هم دعا میکنیم.

فکر میکنم اگه این سفر انجام نمیشد٬ خیلی طول میکشید تا روابطمون به اینجا که الان هستیم برسه و از این بابت از همسر عزیزم خیلی ممنونم که با وجود همه سختیها و مشکلات همراهم بود و کاری کرد که این سفر فقط خوبی و خوشی داشت نه ناراحتی و سختی!

دوست دارم فریاد بزنم و بگم:

با تمام وجود دوسِت دارم عزیزم... 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 تیر1385   توسط عاشق بیدل
 
صفحه نخست
پست الکترونيک
بايگاني


درباره وبلاگ
من عاشقم، عاشق بیدل، کسی که میخواد با عشق پاک به یک آدم پاک به اون عشق واقعی برسه...

حرفهاي قشنگ
دوستان خوب

لینکستان عاشقان
فرشته کوچولو
یک عشق مقدس
دو همنفس
مسافر راهی
قند پارسی
عاشقانه (مطالب عاشقانه)
عشق حاجی
شعرهای شاعر بی شعر
عطر شقایق
13 خط برای زندگی
نقطه سر خط!
ساعت پنج عصر...
غیر تو که دوری از من...
ترانه عشق
آرزومه... (ساقی)
آوای درون

بایگانی نوشته ها

دی 1386
فروردین 1386
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384