![]() |
![]() |
|
| گفته ها و ناگفته های من با او، که تمام زندگیم است |
|
سلام... صد سلام... هزاران سلام... دیگه نتونستم تحمل کنم این همه دوری رو! اومدم تا یه چیزیهایی بنویسم. اما این بار دیگه خبری از دوری و جدایی و فراق و غم و غصه و ناراحتی نیست، هرچی هست همش خوشی وصال و لذت در کنار هم بودن و شور و غوغای عاشقی و شکرگزاری از خالق مهربون هست! زندگی مشترک با یک دوست، یک همدم، با کسی که بیشتر از خودت دوستش داری خیلی لذتبخش تر از اونی هست که فکرش رو میکردم. هرچی نگرانی داشتم راجع به سختیهای زندگی، موانع سر راه و ... با کمک خدای مهربون و یاری همسر عزیزم، همشون برطرف شدن و جاشون دادن به آرامش و اعتماد و اطمینان. امیدوارم با یاری خدا همتون برسید به اونجایی که میخواید و دست ژیدا کنید به هرچه که آرزوتون هست! فقط اومدم همین رو بگم، اومدم از خوشحالی بی اندازه ای که تمام وجودم رو پر کرده بگم. اومدم بگم که چقدر از خدای بزرگ ممنونم که بزرگترین هدیه زندگیم رو بهم داد و مطمئنم اگه هروقت دلمون رو صاف کنیم و از خدا چیزی بخوایم بی تردید اجابت میشه!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 26 مهر1385 توسط عاشق بیدل |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک بايگاني |
| درباره وبلاگ |
من عاشقم، عاشق بیدل، کسی که میخواد با عشق پاک به یک آدم پاک به اون عشق واقعی برسه...
|
| حرفهاي قشنگ |
| بایگانی نوشته ها |
|
دی 1386 |